شیرین زبان...
به نام خدا... در فشانی هات ادامه داره... خاله بهت میگه :تو پسری یا عسلی؟؟؟ میگی عسلم عسل. بعد از ظهر پنجشنبه به همراه بابایی سعی میکنید بخوابید... طبق معمول بابایی سه سوته خوابش برده و داره خر و پف میکنه... با عصبانیت سرتو بلند میکنی از روی بالش میگی... باباااااا آروغ نزن!!!! انقدر بدو بدو میکنی و در طول روز کالری و آتیش و با هم میسوزونی که موقع خواب یه نفس عمیق میکشی و میگی: ای خداااااا بدنم درد میتنه!! هر جا دو نفر در مورد اینکه ناهار یا شام چی بپزیم و چی بخوریم صحبت کنن میپری وسط و اظهار نظر میکنی... معمولا لازانیا یا کباب و رشته پلو با ترشی رو پیشنهاد میدی! هر موقع ببینی یکی ...
نویسنده :
مامان نسرین
2:00












